تبليغاتX
all of all



all of all

all of all







تـ و ضـ یـ حـ ا ت


و من که دیریست مرگ انسان را فریاد زده ام ....
و تو که تنها جوابت ، همان لبخند ماسیده و بوی سیگار است .
من همه ام .
همه ام از همه ی همه ها .....
میدانی که ..... خسته ام !

 

  ا مـ کـ ا نـ ا ت 
صفحه ی اول
پست الکترونیک

     آ ر شـ یـ و    
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385

  لـ یـ نـ ک هـ ا  
اراجیف
مسیح
سکوت
باید گه را مزه مزه کرد
لعنت به خاطرات تلخ
Street Spirit
ديفال مستراح
(تی تی) sleeper
باور های خیس یک مرده
ماندگار
بیمار
parishan
...در جستجو تردید نکن

   قـ ا لـ ب    از   
نازنین
www.Naazanin.Com

  RSS 2.0  



ته مانده ی دریا را سر کشید

مست مست

به من نگاهی کرد و

گفت میخواهی خورشید را هم قورت بدهم ؟


نویسنده: همه
ساعت:
تاریخ:

   


بی شک فریاد بوسه ای که تو خوهی داد

در وسط خیابان انقلاب

گوش تمام خبر چین هارا کر خواهد کرد

از طنین صدایت بی شک قفل تمام قفس ها خواهد شکست

مدال افتخار خواهند گرفت

لبهای گوشتی ات

 

 


نویسنده: همه
ساعت:
تاریخ:

   


و کشتی میگیرم با این همه توانستن ها و نتوانستن ها

و میترسم که اخر    کـ و نـ م    بزارند

از تنوانستن میترسم

تا همیشه

.


نویسنده: همه
ساعت:
تاریخ:

   


بی رمق ، با لباس سیاه ، مو های فر پف کرده ، لب های کبود ، از ایستگاه اتوبوس نگاه میکنم :

و  کفشهای جدید ورنی شان برق میزنند زیر نور بی حال خورشید

و موهای چسب خورده ی اتو کشیده شان برق میزند زیر نور چراغ پارک های شلوغ

و انگشتر های بی نگین براقی بر انگشت سبابه دارند که برق میزند زیر مهتابی ۴۰ وات

گوشیه سونی اریکسون قلمبه ی براقشان که چشم را میزند از بس که برق میزنند هی

کمربند های نگین دار سگک دار بزرگ که از قضا آن هم برق میزند زیر نور ماه نیمه

مغازه های رنگارنگشان با دکور های تیره ی براق

و هزار هزار

مردم این شهر را میگویم

خودشان اما     کدر


نویسنده: همه
ساعت:
تاریخ:

   


 روزگار غریبی است نازنین

 احساس مرده است

 دیگر قلبی برای رنج دیگری نمی طپد

 احساس مرده است

 بهای محبت هیچ است

 دیگر پرندگان در پشت پنجره ها لانه نمی کنند

 ومحبت را بهایی نیست

                   بهایی نیست

                           


نویسنده: همینه
ساعت:
تاریخ:

   


*  لطافت دستانت به اندازهی تمام دریاست ... به اندازه ی تمام لطافت عشق پاکمان ..

ـــ با کرم خاویار جلق میزنم !!!

پ . ن : م م ن و ن


نویسنده: همه
ساعت:
تاریخ:

   


تکرار می شود واژه های پر ملال زندگی

و در حجم نا شناخته وجودم بیدار می شود

وسوسه زیستن!!!!!!!!


نویسنده: همینه
ساعت:
تاریخ:

   


هیچ نگاهی تا به حال اینچنین مرا نکرده بود

چه مالیده ای

لا مصب !!!


نویسنده: همه
ساعت:
تاریخ:

   


هیچ نگاهی اینچنین نوازشم نکرده بود

به چشمت چه مالیده ای   لامصب ؟


نویسنده: همه
ساعت:
تاریخ:

   


پایین پیراهنش را بالا نگه داشته بود

انگار یک چیزی در گودی آن نگه داشته بود .

رها کرد

ریخت

به گا رفت

مرد .


نویسنده: همه
ساعت:
تاریخ: