اخه این پنجره ی من یکمی خراب شده وتا اطلاع ثانوی نمیتونم ازش فریاد بکشم بر سر هرکه .....
بابا بازم شدم مثل قبل که........... همه شدم از همه ی همه هایت ....... میدانی خسته شدم دوباره

بیاین...
میدونی مثلا بیا یه تشت اسید بزاریم زیر تیر برق یه طناب هم بندازیم گردنمون بعد یه لیوان گچ هم ور داریم بریم بالای تیر٬ طناب رو وصل کنیم به تیر ٬ لیوان گچ رو بخوریم ٬ رگمونم بزنیم ٬ بعد بپریم پایین ٬سر راه هم بیفتیم رو سیما بعد از این که چند ثانیه از طناب آویزون شدیم ٬طناب پاره شه بیفتیم تو تشت اسید .
این جوری هم همه میفهمن که ما چه بد شانس بودیم و هم میفهمن که ما خودمون خواستیم ببازیم.
این جوری هم خنده داره هم فکر دار .......خوبه همین...نه؟
نه اگه باشیم و بجنگیم بهتره .
چون هم خندهدار تره هم فکردار تر .
آره
داد و بیداد میکنن ... هی مزخرف میگن هی مزخرف میشنون ٬ هی ام تازه میخندن قش قش .
هی به بابام میگم زنگ بزن کلانتری بیان ببرنشون ٬ بابام لبشو گاز میگیره میگه نه اینا فامیلامونن .
نمیدونم اگه فامیلامونن چرا این قدر داد وفریاد میکنن
بیا با هم اینقدر بحث نکنیم درباره ی فلان جمله ی احمقانه ی فلانی که در کدام حال بوده که فلان حرف را زده و به این نخندیم که طبق کدام منطق فلان ... فلان میشود و فلان ....فلان .
بیا دیگر رد نشویم از فلان کوچه که یادمان آید ٬ چه بودیم و چه شدیم .
بیا دیگر لیچار نبافیم به آن که روزگارمان را سیاه کرد .
بیا دیگر فرار نکنیم از مردان اسب سوار قصه .
بیا دیگر پیاده نرویم جمشیدیه تا به هم بگوییم که چقدر عاشقیم .
بیا دیگر فکر نکنیم به این که میشود خلاف رود شنا کرد .
بیا دیگر هیچ نکنیم .
بیا برینیم به هرچه که تابه حال کرده ایم.
بیا مثل احمق ها شویم .
بیا یک بار هم که شده بنشینیم و نگاه کنیم که آنها چه میکنند .
بیا دیگر ......دیگر بیا ....دیگر بیا دیگر .... بیا دیگر ..... بیا .
به جای این که این ادا اصول ها رو در بیاری ٬ به جای این که efes سرد هورت بکشی و عقابی دود کنی ومثل فیلم های رابرت دنیرو صحبت کنی ..... برو به علایقت برس ... یهو فردا میفتی میمیری میگن فلانی ناکام رفت اون ور
بیا برو دوتا هات شکلات بگیر بشین تو پارک با دوست دخدرت بخور و با هم در مورد نازنین که چرا هدییه ی ولنتاین ۱۰۰ ۰۰۰ تومنی برای دوسد پسرش نخریده ٬ صحبت کنید و بعد هم دوتایی به مزخرفاتی که بینتون رد و بدل شده حسابی بخندید و بشینید و برقصید و بخوابید و بریزید و بلولید و بفاکید و بشاشید و برینید و همچنان خرسند از کرده ی خود بخندید وبشکنید و بالا بندازید و بروید خانه قرمه سبزی بخورید و تلفن را بجوید و تا صبح بجقید و ........
پسر جان ادا در نیار
دوست دارید دوست داشته باشید یا دوست داشته بشید ؟؟؟؟؟؟؟؟
همه چی عالی بود ...استثنایی...
انگار خواب میدیدم ....اخه :
شباش تاریک بود....روزاش انقدر روشن بود که میشد دریا رو از ۲۰ متری واضح دید ..
رفتیم شمال عالی بود ...
اون جا پر از فاحشه بود... فاحشه های عالی با طعم پرتقالی ...هلو ... انار ... سیرابی .
توی جاده هاش پر از ماشین بود ... تو دریاش پر اب بود ..تو ابش پر ماهی بود ... تو ماهی هاش پر پول بود....
راستی تو هم بودی ای بابا میبینی اولش باید میگفتم ها اخه همه ی این عالی بود و استثنایی بود به خاطر این بود
که تو با من بودی وگر نه بقیه اش ــ ــ ــ ــ هم نیست .
وقتی خوابی باهاته ......وقتی بیداری باهاته.......وقتی عاشقی باهاته ........وقتی فارقی باهاته ........
وقتی سر کلاس باتمام وجود داره حالت از مزخرفات استاد به هم می خوره هم باحاته ........
خلاصه اخر باوفاییه
من یه دونشو دارم ......اصلا هم دوستش ندارم ......
اونو نمیدونم......
میدونی من اسهال دارم
.....مادرزادی.....مادرزادی.....مادرزادی.....مادرزادی
شاید درکش یه کمی سخت باشه
(انتظار راهنمایی نداشته باش اگه میشد ساده تر بگمش که الکی سختش نمی کردم .)
انقدر هر روز صبح بیدار شدم و قبل از رفتن به دشویی حتی، اسمتو نوشتم رو سر رسیدم، با خودکار قرمز حتی، که بالاخره یادم نرفتی، که عاشقتم شدم حتی!
میبینی... ؟
وقتی همه رنگ میبازن
یاد بگیر از اون آدما
که مارش جنگو میسازن
باید که تو یاد بگیری
مثل همه آدما شی
خوب بتونی دروغ بگی
عشقو تو نطفه بکشی
