چه در بلاگ چه در کامنت .
این جا پای حساس در میان است ..... نکنید این کار را
میدانی منظورم این است که : تو از کجا میدانی فلانی که انقدر روشن فکر است ، فقط ادا در نمیاورد .
یا از کجا میدانی که من اصلا این شکلی ام ، یا اگه از مطالب من خیلی خوشت میاد از کجا میدونی که اینا کپی پیست نیست و مال یه مادر مرده ی دیگه نیست و اصلا از کجا معلوم که اون مال خودشه یا نه یا اصلا اقاید خودشه یا نه ... خلاصه .....
اصلا از کجا معلوم ؟
من فقط به وبلاگ هایی که بهشون مطمینم سر میزنم ( دوست های خودم ناراحت نشین ولی ... )
این پوچی رو نمیشه هیچ رقمه پیچوندش که دنبال ما نیاد
راستی سال داره نو میشه ولی اصلا انگار نه انگار
و من که هر روز تنها ترم .
بازی میخواد دلم یه cd بازی هم کسی نداره ؟
ولی دیر رسیدم تموم شده ظاهرا کسی از این بازی ها سراغ نداره ؟ ... ما یکم بازی کنیم ؟
جان امواتتان از این بازی ها بدید به من
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
من حقیقتا بسیار هم اکنون احساس تنهایی میکنم . ( چه جمله ی شاهکاری شد )
بنا بر این یکی بیاد زودی عاشق هم شیم ... ظاهرا
بعد واسه هم بمیریم یکم ....
بابا من جدا هم حوصلم سر رفته ، هم تنها شدم ، هم حالم بده مثکه واقعا
ببخشید وقتتان را هدر دادم ....
یکی چرا دلش برای من نمیسوزه ، نمیدونم ایراد از کجاس ، ولی احتمالا باید از سیبیلام باشه
نظر شما چیه ؟ چرا به نظرتون کسی عاشق من نمیشه ؟
ببین من میمیرم برات
ببین تو همه ی زندگیم هستی
ببینمن همه چیمو پات میدم
ببین من رگم رو پات میدم
ببین من میخوامت
از ته ته ته ته ته اعماقم
ببین تو فقط بخواب !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
هر چند ممکنه خیلی ها خوششان نیاید شاید ...
من هیچ وقت دوست نداشتم هات شکلات را .
هر چند ممکنه خیلی با کلاس بوده باشه شاید ....
من هیچ وقت دوست نداشتم تابستان را .
هر چند ممکنه برای خانوم بازی بهتر بوده باشه شاید ....
هر چند ممکنه جالب به نظر نیاد .
ولی من ابجو و عقابی را از تو هم بیشتر دوست دارم .
خوب منم معرفتم در همین حده دیگه تعارف که نداریم ....
بعد هی عقابی دود کنم یه عالمه ....
بعد تو رو بی هوا ببینم یه عالمه .....
بعد دعوتت کنم به عاشقی یه عالمه ....
بعدفکر کنم که اگه سرخیابون قبلی پیچیده بودم دیگه نمیدیدمت ، بعد به خودم بگم چه خوش شانسم یه عالمه..
و یه عالمه یه عالمه ی دیگه که دوست داشتم میشد یه عالمه ...
ولی بازم آبجو خوردم و خیالاتی شدم یه عالمه ....
من میرم فعلان توالت یه عالمه ....
مزدک : همه ی مردم را که نمیشود کشت .
انوشیروان : چرا میشود کشت .
و کـشـت !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
پ . ن : او۳۰ ۰۰۰ نفر از مریدان مزدک را جا در جا کشت .... وکشت
این هم خاطره ای دیگر از خانه ی داداشی .
کلی فحش هم حواله کردم به خدمت این اقای بد داخل کلیپ .
یه تیکش این طوریه تقریبا : ( لهجه اش تخمیه نمیشه فهمید اصلا )
((( و تو در جاده های دور دست اوهاما رانندگی میکنی
و می اندیشی به زن یا دختری که دیشب با او بودی
و ذهنت باز هم منحرف میشود
به همان طرفی که همیشه منحرف میشود
ولی من اینجام دوباره تو جاده ))
نه ولی این یخی که من میبینم فقط با دست خودم وا میشه .
بنده خدا گیر کرده بین یه عالمه معشوقه و عاشق شوریده و سکس و لجن و خلاصه از این که سرش شلوغه حسابی دپ زده .
ولی اگه همه ساربونه بلده خانومو کجا ...... (بد دهنی تو خونمه ارواح خاک یدی )
خلاصه .... میگفتم ..... یادم رفت ..... راستی شرمنده ، چی میگفتم ؟
یکی بود ، یکی نبود
اون روز خدام اصلا نبود
بازم من ...
باز هم روز های همه گی من اومدن مثل این که این بار کلی همه تر خواهم شد ازهمه ها ...
من قبلا حس خوبی داشتم وقتی میریدم تو همه چی ، ولی الان دیگه نه
الان وقتش نبود ، و من وباز هم F1 زدن های متوالی .
اخه تو چرا عادت کردی فقط من رو خراب کنی
تازه میفهمم حس اون یارو رو وقتی میگفت : سقف مون افسوس و افسوس ..
یا وقتی میگفت : زیر این سقف خوبه عطر خود فراموشی باشیم .. اخر قصه بخوابیم اول ترانه پاشیم .
دیشب کلی حال داد .. بد متال بازی بود .... بد
ولی خوب اخرش رو ریدی توش رفت .
من همیشه شکست خوردن از این ادم رو بیشتر دوست داشتم تا دادن .
مث شمس ... بازم همین جوریه . خوب من عاشق اونم اون که نیست .
( یه عالمه فحش میدم به همه چی و همه کی )
خدا حافظ همین حالا .
این چیزی که میگم میدونم خیلی زشته ها ، خیلی ضایس ها ، خیلی طابلو ها ، کلی هم چندشه .
ولی تو دنیا من اولین کسی هستم که این چیز رو به زبون میارم .
این چیزی رو که میگم رو همه میدونن اکثرا هم قبول دارن (حتی مهرداد )
ببینم کیا جرات دارن بگن اره ؟ ( انقدر جالبه که برام مهم نیست کسی ناراحت بشه پس خواهشن ناراحت نشین)
واینک جمله :
هر کسی از بوی بی ادبی کردن خودش (چس رو میگم ) خوشش میاد ، جون شما نزدم تو خال ؟
نه خداییش ؟
اون شب من خیلی فکر کردم به این که دارم چیکار میکنم باهات .
فردا شبش هم خیلی فکر کردم..... فردای فرداشب هم کلی فکر کردم به همین مسیله
یهو به خودم اومدم دیدم انقدر اخر شب ها بهت فکر کردم که عاشقت شدم
خیلی احمقانه بوده ها ...... به این میگن عاشق شدن کشکی ولی به بقیه اش میگن :
عاشق موندن سخره ای .
چون مزخرف مینویسم.....شایدم مال دختر بازی(پ . ن . ۱ )
ولی به هر حال ممکنه اصلن هم مهم نباشه که این جا چه خبره ولی او مدم یه جمله ی جالب بگم و برم
من همیشه یکی رو دوست داشتم ... همیشه... خداییش اونم همیشه خوب ادا در اورده که منو دوست داره ...همیشه و من همیشه بهش میگم که خیلی دوسش دارم و حتی میگم که خیلی خوب ادا در میاری و اون همیشه مثل خر کیف میکنه و میگیره یکم الکی فشارم میده همیشه
((((( آی که مادرم رو گاییدن این همیشه و این همیشه ها )))))
یکی بیاد منو دوست داشته باشه ببینم چه جوری میشه یکی ادم رو دوست داشته باشه .
یکی بیاد ....بیا دیگه ..... بیا
پ . ن . ۱ : خداییش یه بار این کار رو کردم خودشم میدونه کیه از همین جا بهش میگم : من که دلیلش رو بهت گفتم ، چرا بهت بر خورد بیا بازم (اخه فکر میکنم میای و نظر نمیدی )
اره با توم گزینه ی ۵ یا ۲ ....آره
آمار بازديد کننده هاي وبلاگم پايين اومده...
فايده اي نداره، مثل اينکه بايد سکسي نويسي رو شروع کنم!
دختري هستم بيست و پنج ساله با علاقه ي شديدي به...
گفت : كاری داشتيد سرورم ؟
كمی فكر كرد و گفت : می خوام كامنتهام ۳ رقمی بشن ..
غول گفت : اطاعت سرورم
گفت : ۲ تا آرزوی ديگم بايد بكنم ؟
غول گفت : نه ۳ رقمی كردن كامنتهات تمام روزم رو ميگيره ، ديگه به اونها نمی رسم/.
اگر من هم ازين سوئيچ های غلاف دار داشتم
هر وقت حوصله ام برای دختری سر می رفت ،
توی چشمهاش نگاه می كردم ،
پايم را روی پايم می انداختم و
با كليد و غلافش بازی می كردم ..
خودش می فهميد بايد چه كار كند /.
here i am
on the road egain
? where are you
یا تیغ تیز گرسنگی را با یاد سفره های رنگین کند ، کند .....؟
یا برهنه در برف دی ماه فرو قلتد و به افتاب تن سوز مرداد بیندیشد ....... ؟
نه...هرگز .... هیچ کس چنان خطری را به چنان خاطره ای تاب نیاورد و این که خیال خوبی ها درمان بدی ها نیست بلکه صد چندان بر زشتی انان میافزاید .
خیال خوبی ها ..... در مان بدی ها ....... چه میگویی ؟
من فقط این را میدانم که حتی اگر بخواهیم هم نمی توانیم مثل هیچ کس دیگر باشیم ....
و مثل احمق ها بودن هم درد سری بسیار دارد برای من که همه ام از همه ی همه ها
یکی میگفت و چه خوب میگفت : من تنهام تا تنهایی تنها نباشه .
چه بیراهه رفتیم ای دوست در بعد عاشقانه ی فردا ....چه بیراهه رفتیم ای دوست..
بیراهه راه ما نباید می بود شاید ..... نباید فریاد هامان را پنهان میکردیم در پشت نقاب هامان شاید ....
شاید ما ان طور که می خواستیم ... نگذشتیم از ان کوچه ها که به انتهای عاشقی میرفتند شاید ....
شاید ما نباید خود خواسته گم می شدیم در پوچی هامان ... شاید ما باید پیدا میکردیم گمشده ی دیرین مان را .....
شاید ایراد از ذکر ۱۰۰۰بار در روزمان بود که : ـــــ هیچ چیز ان طور که ما میخواهیمش نمیماند ــ
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نه هیچ کس چنان خطری را به چنان خاطره ای تاب نیاورد که خیال خوبی ها درمان بدی ها نیست بلکه صد چندان بر زشتی انان می افزاید .....
نه هرگز هیچ کس چنان ..........
و اصلا وانمود نکنم که احمقی..................من احتمالا یک چیزی ام شده است !!!!!!!!!!!
من احتمالا فهمیده ام که دیگر نمیتوانم عادی باشم با احمق ها
من احتمالا فهمیده ام که life is ours we live in our way
من ولی قبلا هم میدانستم که در وبلاگ نباید مزخرف نوشت .
حاجی به ره مکه و من طالب دیدار
او خانه همی جوید و من صاحب خانه
خوشبختانه
امروز عاشق شدم
اما
بد بختانه
باز هم عاشق تو !!!!!!!!
ای کاش تو هم در کما میرفتی از جمله ای .
داره شبیه نفرین میشه حرفام
من تا آخرش رفتم همون جوری که داداشی دیشب میگفت
من غرق شدم در ان کوچه و فقط نگاه کردم ........ به چه
من دیدم معشوقی را در ان کوچه ، که چه شد
شما در شعر خواندید سوختن پروانه را ، من دیدم پروانه را در حالی که ......
من فصل های زیادی را تجربه کردم ...... فصلی تمام شعر بود و ادب ..... فصلی تمام فرهاد بود.......
فصلی عاشقی بود همه اش ...... فصلی خود را به دیوانگی زدن ...... فصلی خندیدن به جماعت عاقل
فصلی هم همه اش انتقاد بود و تکذیب و داریوش .
من بی احساس نیستم ، هنوز هم عاشقم چنان عاشقم که هیچ کدامتان نیستید ،
ای کاش میشد برایت بگویم که عقلم را چه شد .
ای کاش میشد .......
ان وقت میفهمیدی که همه یعنی چه
ان وقت قلم میدادم تا بنویسی و بعد میدیدی که چه ام شده است .
اگر لحنم کمی بد بود ببخش .
((((((((((((((((((((((((((((((((((((((ای ........... همه فریاد))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))
بعضی وقت ها فکر میکنم عاشق شده ام
بعضی وقت ها میبینم که می پوسم و گاییده میشم
بعضی وقت ها که یبوست فکری میگیرم
بعضی وقت ها که زیاد میبینم
بعضی وقت ها .......
تجربه به من ثابت کرده که همه ی این مشکلات فقط با یه چیز حل میشه ......
با یه سنجد ......
تازه به توهم فکر میکردم و تو رو نشخوار میکردم و مینوشتم و..........
گذشت وحیف که ای کاش به خودم فکر میکردم که چگونه مثل تو هر روز قلمبه تر بشوم وقلمبه تر وقلمبه تر وقلمبه تر
شاید برای هیچ کس جالب نباشه ولی
بلاخره یه روز مثل همه خواهم شد کور و کر
و میبینید من را در حالی که در پارک پرستار با دوست دخترم هات شکلات بخورم و چون او دوست ندارد
سیگار نمیکشم حتی غایمکی
و فریاد میزنم i fuck you because i love you
کسی ما را گم کرده است ، باید او را پیدا کنیم ، باید برویم در ته ته خودمان دنبالش ....شاید
باید بجنبیم ... بوی نا گرفتیم از بس که ماندیم و فریاد زدیم : ما گم شده ایم کسی ما را پیدا کند .
تا کی میخواهیم بمانیم و بپوسیم وبسپوخیم در پس این پنجره ها ...
ما باید به بچه هامان بیا موزیم که دیگر نگویند : دستمال من زیر درخت آلبالو گم شده
حرفم همین است
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ دستمال ها را در جیب باید ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
من شاخ وشونه میکشم برای درخت .... پنجه دلگیر پرده ی گران قیمت ، مارک دار فلان جایی اش است.
سیگار هم دیگر تنها سرفه هایش را برایم به ارمغان آورده ، سقف و زمین وقتی من خوابم به هم نزدیک میشوند ومن حراسان از این که مبادا قربانی همبستری آنها شوم ، بی خوابم .
بیا ندانیم که چه میشود این اطراف ..... بیا خودمان را به دیوانگی بزنیم ..... من خوابم می آید ولی حراسانم ، بیا بی خیال همه چیز بشویم و بخوابیم اندکی ..... بیا ما هم به جهانی خوب و دیدنی بیندیشیم که شاید همین اطراف باشد .... شاید ما نفرین شدگان اشتباه آمده ایم به این توالت .
بیا راه بازگشت را بیابیم ، بگزارید برگردم .
هی با تو ام .... با تو ام ....با توای انسان
قناری را که نمیتوانی ازخواندن بیندازی
دیو چو بیرون رود فرشته در آید
پ ن . مهم نیست اسمش را بگویم ، مهم این است بفهمد این مطلب را از او دزدیده ام
من هم D&G پام میکنم مثل خیلی ها
منم هات شکلات دوست دارم مثل خیلی ها
منم الان حول شدم نمیتونم بنویسم مثل خیلی ها
ولی حیف که منم احمق نیستم مثل خیلی ها
بگو من نجات دادم همه را در همهمه ی ان پس کوچه ها
بگو من خریدم همه ی فال های ان دخترک فال فروش را
بگو من دیدم و گریستم بلاهت انسان را
در پنجره ات فریاد بکش وبگو
و تو ای خدا ... تو چه کردی ... فقط نگاه !!!!!!!!!
واین کافی بود ...... فقط نگاه !
در پنجره ات همه را بگو ٬ بی یک نقطه کم و بیش
ول کن در پنجره ات بایست و هیچ نگو
فقط خیره شو در چشمانش و هیچ نگو ....هیچ !!!!
اری فریاد را حیف است بر قوم ناشنوا !!!!!
((((((((((((((((((((((((((((ای سکوتت همه فریاد))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))
