تنها بهانه ای کم بود .
واقعآ تنها بهانه ای کم بود .... واقعآ .
باید بهانه جویی کنیم ... باید .
خودم و این یارو را میگویم .
ما همه چیز را یکجا داریم تنها بهانه اش کم است.
این شعره خیلی توپه :
کعبه سنگ نشانیست که ره گم نشود
حاجی احرام دگر پوش ببین یار کجاست
این یکی هم :
محتسب مستی به ره دید و گریبانش گرفت
مست گفت : ای دوست این پیراهن است افسار نیست
گفت : مستیزان سبب افتان و خیزان میروی
گفت : جرم راه رفتن نیست ره هموار نیست
گفت: میباید تو را تا خانه قاضی برم
گفت: رو صبح ای قاضی نیمه شب بیدار نیست
گفت: نزدیک است والی را سرای آنجا شویم
گفت: والی از کجا در خانه خمار نیست
گفت: تا داروغه را گویم، در مسجد بخواب
گفت: مسجد خوابگاه مردم بدکار نیست
گفت: دیناری بده پنهان و خود را وا رهان
گفت: کار شرع کار درهم و دینار نیست
گفت: از بهر غرامت جامه ات بیرون کنم
گفت: پوسیده است جز نقشی ز پود و تار نیست
گفت: اگه نیستی کز سر درافتادت کلاه
گفت: در سر عقل میباید بی کلاهی عار نیست
گفت: می بسیار خوردی زان چنین بی خود شدی
گفت: ای بیهوده گو حرف کم و بسیار نیست
گفت: باید حد زند هشیار مردم مست را
گفت: هشیاری بیار اینجا کسی هشیار نیست
ولی اخر شهر که بو نمیدهد . شهر یعنی چند هزار تا خانه و مرکز خرید و از همین مزخرفات .
خانه ها دارند با زمین هم اغوشگی میکنند و فروشگاهها با اجناس . دخل ها را بوی چرک گرفته است ، بوی دست کارگر میدهند پول ها ، بوی هم اغوشگی میدهند .
اما نه این بو از شهر نیست از ساکنان این خرابه ی ویران شده ی رو به سقوط است .
دیروز مغازه ای را دیدم که از پستویش بوی خود فروشی به تکه پارچه ای می امد و مردی را دیدم که بوی به هر قیمتی باید ، میداد . خیابانی را دیدم که بوی نگاه بد مردی را میداد که به دنبال سر گرمی برای شبش میگشت. پسری را دیدم که به دنبال همان بویی میرفت که پدرش سال ها قبل رفته بود، بوی گرمای بدن . خرمالو ها را کس دیگری می خورد اما فقط بوی چوب ته اش که بوی سکس میدهد از ان ماست .
باید فکری کرد .... نمیشود سوراخ دماغ را با دست فشرد .... بو شدید است ... بو از درون بینی ها مان بیرون میاید .... بستن مجرا ها بی فایده است .... هوا را فقط کافیست به درون ببری .... بوی ته خرمالو می اید .
من شاید خیلی کثیف باشم ولی گدا که نیستم .
من شاید کلی بی پول باشم ولی گدا که نیستم .
من شاید از خیلیا کمک بخوام ولی گدا که نیستم .
ولی وقتی همه ی اینا رو از دهن یه نفر بشنوی میتونی با اطمینان بهش بگی چرا . . . تو گدایی .
دقیقا حکم جامعه ی ماست همه میدونن هیچی نیستنا ولی ...
توجیه ... توجیه ... میدونین این بد ترین بیماری دنیاست (حتی بد تر از یه اسهال مادرزادی)
این که زشتی ها رو یه جوری بپیچونی و ازش یه چیز خوشگل درست کنی .... احمقانه ترین کار دنیاست چون هیچ وقت ذات چیزی رو نمیشه تغییر داد .
چوب ذاتآ باید بره تو کون . حالا تو فقط میتونی برای سهولت چه میدونم چربش کنی یا نازکش کنی (بستگی به سلیقه ی خودت داره )
هر مسجدی یه توالت میخواد ... اگه نباشه مردم میرن تو خیابون میرینن .
ای کاش منظورم رو دقیقآ درک میکردین .
انقدر شهوتم زیاد شده که واسه خودش یه جور خدا شد دوست دارم بخورمت.
هیف که اینجا نیستی وگرنه نمی دونم وقتی کارم تموم میشد زنده می موندیم یا که نه(شایدم نا هیف)
ای بابا حاجی میگم عجب حسیه ها آدم و زمین میزنه.
پس میرم میخوابم تا بیشتر خاکی نشدم یا برای جلو گیری از خاک گیری بیشتر یه فیلم میبینم.
اصلا به توتو...(شما) چه که چیکار میکنم. خوب دیگه خفه شید.
و این جدیدآ داره حال منو به هم میزنه .
سست ـ سست ادامه میدهیم این بازی شگرف مسخره را و این معنای کلمه ی زندگی است .
ماا انروز نمیدانستیم که این گونه میشود امروز ، و الا نمی گزاشتیم ان دو نفر هم بستر شوند .
و چه کیفی دارد نگاه کردن به مشکلات زندگی و فقط نگاه کردن .
میدانی یک جای کار از همان اول میلنگید .
ما ازادی انتخاب داریم ولی اگر این را که تو میگویی انتخاب نکنیم در اتش میسوزیم .
و این عین اجبار است .
یعنی میدونی کلا میگه میتونی با ازادی هر چه تمام تر و با دست های خودت این را که من میگویم را فقط انتخاب کنی .
میدونی ادم ها دو دسته ان :
۱. یه سری ادم که میان و میخورن و میخوابن و تولید مثل میکنن و میرن . ( اینان نگهبان نصل بشرند)
۲. انسان هایی که حرف های تازه میزنند . گروه اول با انان مخالفت میکنند ودر نهایت انان را درک میفرستند .
وبعد از ۲۰۰ سال میفهمن یارو راست میگفته کتاباشو چاپ میکنن بهش هم میگن شهید .
میدونی ممکنه مزخرف باشه ها و لی قابل تامله .
میدونی یعنی ذهن منو مشغول کرده کلا .
میدانم !
و من چرا میدانم !؟
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ما تمام عمر میکوشیم تا بفهمیم چیزی را که نمیدانیم .
واین زندگیست .
و لحظه ای که میاندیشیم همه چیز را میدانیم .
لحظه ی مرگ است .
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
some kind of monster

این یه عادت دیرینه است . همه چیز برای من حکم یک تصویر را دارد که من میسازمش . مثل این یکی.
من به اندازه ی کافی برای خدا شدن استعداد دارم .
و باز هم از همان پنجره ی قدیمی فریاد میزنم بر سرخدا .
اما خدا !!!!!!!
خدا : ـــــ چه میخواهی باز نصفه شبی ؟
من : ـــــ من هیچ چیز نمیخواهم ، تو چه میخواهی ؟
خدا : ـــــ من خدا هستم ابله ، نه تو . من چه میخواهم ؟
من : ـــــ تو گه خورده ای که خدا هستی ، خدا که خوابش نمیبرد ، خدا که سردش نمیشود ، خدا که دروغ نمیگوید ، خدا که فقط عربی نمیفهمد ، خدا که کسی را در اتش نمی سوزاند ، خدا که ... . من خدا هستم .
خدا : ـــــ من نمیدانم ، به من گفته اند تو قرار است نقش خدا را بازی کنی و من کردم ، بقیه اش دیگر به من ربطی ندارد .
من : ـــــ لبخند زنان به بلاهت خدا و غر زنان راهم را میگیرم و میروم .
خدا : ــــــ لبخند زنان به من میرود سراغ خانوم بازی اش .
من : ـــــ به گا ....
خدا : ـــــ دانه می پاشد برای ....
صفر صفر مساوی به نفع ....
و چه جالب هستند و خنده دار جوانان دوران ما ... چگونه میتوان غر نزد ؟
ابله رفته داخل مغازه شیر کاکائو خریده دانه ای ۳۰۰ و کیک خریده دانه ای ۲۵۰ خلاصه پول یک هفتش رو خرج کرده که یه چیزی بخوره .
وقتی اومده بیرون میپرسه : راستی فرکانس جدید spice نیومده ؟
اخه من نمیدونم . .. چی بگم .
و من که همچنان معترض تر از سابق ادامه میدهم .
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بعضی وقت ها برای داشتن بعضی چیز ها مجبوری خودت رو خوشحال نشون .
ولی وقتی خوب وقتی نداریش چطوری میخوای خوشحال باشی .
وقتی هم که خوشحال نیستی نمیتونی به دستش بیاری .
تا این جاش کاملا منطقیه .
ولی خوب با این پارادوکس باید چیکار کرد ؟
.ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
و بی بند و باری که من را به ان محکوم کردید و من باب ادب در نوشته :
بهتره به اطراف بهتر نگاه کنیم . اره بهتر
بهتره بگم بهتره کلا به اطراف نگاه کنیم .
روشن فکری !!!!!!!!!!!!!!
من خوب بلدم ادا شو در بیارم مثل تو ، مثل همه .
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
و ما خوشحال نشویم بیهوده ... بیا
حالا دیگه گنگ نیستم .
من دقیقا میدونم چی میخوام ؟
من تو رو میخوام ....
و تو رو ...
اصلا همه رو میخوام ...
ترتیبش هم مهم نیست . فقط کافیه گرم باشه
من یه * گرم میخوام الان .
مثل تو ، مثل اون ، مثل همه ، اره همه فقط یه * گرم میخوان نه کمتر نه بیشتر .
منم میخوام خوب ، نه ؟
نه من نمیخوام .
شلوارم به اندازه ی کافی گرمش میکنه ، همین برا من کافیه .
من احتمالا به زودی میشوم ، اونم هم زمان چند تا .
پ . ن : این چیز گرم یا (*) دقیقا همون چیزیه که داری حدس میزنی ولی روت نمیشه بگی .
و من که ندارم چیزی که ازدست بدم دیگه ...
یه چیزی میدونی یه چیزی میخواد دلم .
نه دیگه با یه پاکت عقابی و نه دیگه با یه دنیا ابجو هم نمیشه این بوی کثافت رو از بین برد ...
نه نه دیگه دیگه نه .
نا امید نیستم ها ولی امیدوار اصلا .
عاشق نیستم ها ولی فارق اصلا .
ناراحت نیستم ها ولی خوشحال اصلا .
سرد نیستم ها ولی گرم اصلا .
مرده نیستم ها ولی زنده اصلا .
پوچ نیستم ها ولی پر اصلا .
به فکر خودم نیستم ولی به فکر کسی اصلا .
من یه گنگم ... من ولرمم ... من گیرم .... گیر
دیگر گفتن ندارد .
و ای شاه و این که همه رفتن مسافرت هم که
دیگر گفتن ندارد .
دلم پوسید بابا پرستار هم که شده لونه ی کراکی ها
الان فقط دلم به ۴ تا dvd خوشه . ( cunning stuns . s&m .some kind of monster )
و فرهاد را که چه و چه .
و تو را که چه و چه .
هیچ چیز ان طور که ما میخواهیمش نمیماند .
و صحبت از این ظرف و دوست دارم ها و دوست ندارم ها .
و این که پوچی چیست و ایا هست ؟
در باره ی چیزی که نمیدانیم نه نظری باید داد نه اعتقادی داشت .
و این که این روز ها باید چه کرد و چه را اصلا باید چگونه کرد .
شاید نباشم ان طور که میخواهند ولی بودنم را دیگر انکار نکنید .
من فقط یه چیز کم دارم .... در سخت ترین مرحله ی بازی گیر کردم .
من در بین شما گیر کردم ... بین شما ۴ تا .
من فقط میخواهم خودم باشم همین ... این که دیگه ممنوع نیست .
جان ناموستان من را اذیت نکنید .
با هم بد نباشید ...
من دلم یه عشق خیلی fast میخواد .
من فقط یه کم تنهام فقط همین ... چه باید هایی باید بزارم ؟ هان ... چه باید هایی ...
این گیجی داره می گاد منو ... ولی اصلا کمک نمیخوام ... باید یاد بگیرم که چطوری میشه رید به همه ی .....
به خدا خیلی داغونم به دل نگیرید ....
شاید شاه برگرده درست شه همه چی ...
ماباید بیشتر زندگی کنیم .
ما باید یه کار جدید بکنیم تو این سال قدیمی .
ما باید پوست بندازیم ، زورکی .
ما باید بفهمیم که اگه مست بشینیم رو صندلی ته پارک و بزنیم تو سر رو کله ی همدیگه که : چه ی صادق هدایت به چه اش چه گفته و اصلا چرا گفته و از این مزخرفات ببافیم براهم ، ممکنه کلانتری بیاد ما رو بغل کنه و حالا باید گوشه بازداشت گاه بشینیم و قرمه سبزی با یه عالمه لوبیا اضافه بخوریم و درباره ی تفاسیر معنوی امام جعفر صادق حرف بزنیم زورکی .
ما باید بفهمیم عقابی بعد از دو سال باعث شد که من همراه سرفه خون بالا بیارم .
ما باید بریم ۲۱ بچرخیم به جای پرستار .
ما باید جین موزی بکوبیم به جای ابجو ، میدونی ماباید جک (jak ) بزنیم به جای فک .
انقدر سر و صدا کردن ، نذاشتن ما سال رو تحویل کنیم اصلا .
چه سال تحویلی!!!!!! این ور سخنرانی شهیار ، رو تاقچه بوف کور ، کنارم مرگ رنگ ، مخم تو کف پاتریک سوسکیند ، سالی که نکوست از بهارش پیداست .
رفته بودم بیرون با یکی از بچه ها ۱ ساعت قبل از سال تحویل ابجو یی بخریم و بخوریم و مست سال را تحویل کنیم ، یه سری ادم جلوی مسجد داد و بیداد میکردن ، یکی میگفت قبول باشه اون یکی گریه میکرد اویزون در شده بود .
با خودم تا اومدم فکر کنم ، گفتم بیخیال بابا پسته خریدی؟ ، حالا کجا بخوریم ؟
ولی ...................................... بیخیال تبریک به همه ( این همه من نیستم دیگه شمایید )