تبليغاتX
all of all
عذاب اور ترین لحظه ی زندگیت لحظه ایه که

مامانت دست کنه تو وسایلت و بلند از توی اتاقت فریاد بزنه ... این چیه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

پ . ن : نه به خاطر این که اون چیز ضایعی رو که داشتی رو پیدا کرده ، به خاطر اون دقدقه ای میگم که :   یعنی کدومشون رو پیدا کرده ، چیزه رو یا اون یکی چیزه رو ،بی چاره شدم نکنه ..... !؟!؟!؟

+ نوشته شده در ساعت توسط همه |


محبس خویشتن منم ، از این حصار خسته ام

من همه تن اناالحقم ، کجاست دار ، خسته ام

در همه جای این زمین ، همنفسم کسی نبود

زمین دیار غربت است ، از این دیار خسته ام

کشیده سرنوشت من به دفترم خط عذاب

از ان خطی که او کشید به یادگار ، خسته ام

در انتظار معجزه ، فصل به فصل رفته ام

هم از خزان تکیده ام ، هم از بهار خسته ام

همیشه من دویده ام ، به سوی مسلخ غبار

از ان که گم نمیشوم در این غبار ، خسته ام

به من تمام میشود سلسله ای رو به زوال

من از تبار حسرتم که از تبار خسته ام

قمار بی برنده ایست ، بازی تلخ بودنم

چه برده و چه باخته ، از این قمار خسته ام

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

از کعبه و بتخانه ، تا مسجد و میخانه                               مقصود خدا عشق است،باقی همه افسانه

+ نوشته شده در ساعت توسط همه |


من به یه بازی دعوت شدم یا به قولی دعوت کردم .

از این قراره که باید به لینکی هات نگاه کنی و اولین چیزی رو که به نظرت میرسه رو بنویسی .بعد دعوت کنی .

حالا من شروع میکنم .

مسیح............ سالهای دبیرستان ، میز اخر ، پشت من . ۶ صبح

در جستجو تردید نکن ................ گرمسار

سکوت ..................... سلامت فکر

باید گه را مزه مزه کرد ................  قابل احترام . گزینه ای به نام ۴

hellish evil  ................. بزرگ کوچک

street spirit .............. شبیه به ......   ، مخالف پرو پا قرص من . محترم .

دیفال مستراح ................. تصویر واضح . بلک دلستر

تی تی ...................... یبوست عشقی .

باور های خیس یک مرده .................. شباهت

بیمار .................... تسبیح . کم رنگ ـــ پر رنگ .

میرم تک تک ازشون دعوت میکنم ....

 

+ نوشته شده در ساعت توسط همه |


احمق ترین ادم های دنیا ادم هایی هستند که

بین بدی و خوبی مرز مشخصی میبینند .

 لذت طلبی شخصی رو هیچ گاه نمیتوان خوب مطلق یا بد مطلق دانست .

البته نسبی سنجیدنش هم کاملآ احمقانه اس ..... چون

همان طور که گفته بودم هیچ چیز با هیچ چیز قابل قیاس نیست .

+ نوشته شده در ساعت توسط همه |


بیا ببین که مرگ هم ، حریف ما نمیشود

ببین که قامت من از حادثه تا نمیشود

تو نیستی خدای من ، من و تو هر دو بنده ایم

فریب سروری نخور ، بنده ، خدا نمیشود

هزار تیر حادثه ، کمین گرفته در کمان

ولی اگر نخواهد او ، یکی رها نمیشود 

وعده ی خوشبختی من ، به خواب مانده تا ابد

گناه زنده بودنم که بی جزا نمیشود

همیشه مرگ قصه ها ، مرثیه ساز قصه نیست

زوال این همه صدا که بی صدا نمیشود

+ نوشته شده در ساعت توسط همه |


خوبیه یه نوشیدنیه خوب با خوبیه هیچ چیز دیگه ای قابل قیاس نیست .

حتی با خوبیه یه موزیک خوب ... یا یه ادامس خرسی .

یا حتی با یه پاکت MERIT .

+ نوشته شده در ساعت توسط همه |


برای بزرگ شدن کافیست مقدسات را به سیخ نقد بکشی .

برای بزرگ تر شدن فقط کافیست چشم باز کنی .

خدا را رسمآ تکذیب میکنم     اما   به راستی یاد خدا ارامش بخش دلهاست .

+ نوشته شده در ساعت توسط همه |


من پرم از ارتباط هایی ه به افراد نا مشخصی منتهی می شوند .

من پرم از نگاههایی ه به افراد نا مشخصی منتهی می شوند .

من پرم از حرفهایی که به حرفهای نا مربوطی منتهی می شوند .

من پرم از عشق هایی که به گاهایی ، گاییدنی منتهی می شوند .

من پرم از معشوقه هایی ه به بیمارستان منتهی می شوند .

من پرم از حرفهایی که به فلسفه های نا مشخصی منتهی می شوند .

من پرم از ملودی هایی که به بی سازی منتهی می شوند .

من پرم از سکس هایی ه به فرار های طولانی مدت منتهی می شوند .

...

من پرم از چیز هایی که به چیز های نا مربوطی منتهی می شوند .

من پرم از جمله هایی که با_ من پرم_ اغاز و به _منتهی میشوند_ منتهی می شوند .

+ نوشته شده در ساعت توسط همه |


وقتی با دقت نگاه کنی ، میبینی که هر مقوله ای

یک نکته ی کوچیک برای خندیدن داره

و یکی برای عصبی شدن

و یکی برای گریستن

همه چیز با چشمهای توست .

+ نوشته شده در ساعت توسط همه |


عمومآ ادما یا فاعل اند یا مفعول .

یعنی یا فاعل مطلق یا مفعول مطلق .

استثنا هم داره ! اما اصولآ تو دسته ی مفعول ها قرار میگیرن .

واضح تر از این نمیتونم بگم ....

پ . ن : برای اطلاعات بیشتر مراجعه شود به محل زندگی من .

+ نوشته شده در ساعت توسط همه |


من میکنم ، پس هستم .

so اگر نکنم ، نیستم .

+ نوشته شده در ساعت توسط همه |


کلی گویی آفت شعر است

حرف مفت آفت ذهن

ذهن الکن ستاره بشمارد

ذهن یاغی ستاره می چیند

فاق کوتاه آفت لگن است

آفت جنگ نو گلنگدن است

آفت مزرعه سه تن ملخ است

آفت عشق وصل یابیست

مردهی یک شبه چو نمرهی بیست

ثلث اول که هیچش ارزش نیست

مرده ی قرن را چنین بنگر

 همچو تجدید ناب شهریور

خنده سر داده رند و بازیگوش

 بگذار این رفوزه گی هم روش

ذهن شاگرد خنگ فاجعه است

 خنگ شاگرد در مراجعه است

عشق همیشه در مراجعه است

آفت ذهن همنشین بد است

 خواه بنشسته روی مبل سیاه

خواه در قاب تلوزیون پیدا

خواه ایستاده به اسمان چون ماه

حرف صد تا یه غاز تا ابد است

 عشق اول فقط یه خاطره است

عشق بعدی همانه فاجعه است

عشق همیشه در مراجعه است

آفت حافظه ، باکتری دقیق ،

مثل اب دهان مرده ، رقیق

خاطره خود کلانتر جان است

بر سرت بشکند هوار شود

 مثل زندان ژان وار ژان است 

حافظه نفس را بدراند

صد گیگابایت رابپراند

نان روز از برای سکس شب است

نان شب هم برای عاشق مست

عشق همیشه در مراجعه است ... آه

پ.ن :  بی اهمیت ترین اتفاقی که برام می افته ، همین اتفاق مشترکیه که الان داره بین من و تو می افته .

+ نوشته شده در ساعت توسط همه |


خورشید را گویی اجبارآ به اسمان دوخته اند .

و ماه را بر بهانه ای .

و شهر ها گرد همایی های مرگ فلان ها را بر پا میکنند .

زندگی با مرگ معنا می یابد ، لعنت به این جمله ها .

مردم لای درهای اتوبوس ها به هیچ چیز نمیتوانند فکر کردن .

بی معناییه با معنا های من حکایت این شهر است .

بی شک من نیز همه ی مردم ان را دوست خواهم داشت ، زیرا هیچ کدامشان را نمیشناسم .

اسانس ، بزرگترین اختراع بشری ، شاید هم اکتشاف .

هیچ چیز رو به سقوط نیست ، و این فاجعه است .

به پایانی می اندیشند که نفسآ اغاز است .

به من هیچ نگویید . من خود همه چیز را میدانم .

فقط باید کمی سگ جان باشی ... فقط کمی .

و همچنان به موزیک ملایمم گوش میدهم . در گوشه ای از این شهر . و فقط گوش میدهم .

خواندنی ها را قبلآ خوانده ام ، گفتنی ها را هم .

مردم این شهر همه روزه هاشان باطل است .

این را در ۱۲ سالگی فهمیدم .

مردم این شهر همیشه روزه اند بی انکه خود بدانند .

این را امروز فهمیدم .

+ نوشته شده در ساعت توسط همه |