یعنی وهم یه نوشابه ی تگری
ظهر مرداد
بعد یه فوتبال
تو کوچه
با آجر
......
حسرت داشتن
یعنی
نوشابه خودن با خجالت
از دوست
برای نداشتن پول
برای دعوای دیشب
با پدر
.......
شوق رسیدن
یعنی
دونستن اینکه
بعد از مدرسه
که میرسی خونه
خونه خالیه
یعنی حس توی راه
.......
خدای سادیسمی
یعنی
جا گذاشتن کلید
توی جامیز
پ . ن : ای قشنگ سازها ، آواز ها ... روزهای بی عزا را عشق است
ــــ در ازاش باید کیرتون رو ساک بزنم ؟
بوسه ی پنهانی
وعده ی ما فردا
پای گوشماهی ها
پشت خواب مرداب
باغ خیس از مهتاب
ته آواز من
تیره های روشن
دم عطر لیمو
سر حرفی خوشبو
گوشه ی موجی دنج
دو قدم تا نارنج
لب داغ لاله
بقل چمخاله
زیر ابری ساده
غزلی افتاده
لب اه اهو
اخر آلبالو
زیر چتری از یاس
پای کوه الماس
پای خیس پارو
وسط متل قو
آخر شهریور
هتل بابلسر
دخترک بیا نترسیم دخترک
بیا در یا رو بدزدیم دخترک
پ . ن : آدما سه جور چشم دارن ...
۱ . چشم سر (که مشخصه)
۲ . چشم دل (اینم که از اسمش معلومه)
۳ . چشم خواهری (اینو من نمیدونم کجاس)
مث حس من ..
وقتیکه میخوام جلوی یه ادم تازه وارد از بقیه جالب تر به نظربیام ...
میدونی ... من از همه ی این حس های مسخره خاطره دارم ...
اما حافظه ام ، نمیدانم چه مرگش است .
حتی دیگر ضریب خود القایی را در سلف فراموش کرده ام .
پ . ن :حس های توهمی و مقداری مرفین و سیگار رو تنهایی دلم میخواد الان.
با خودت شالگردن هم بیار .....
اینجا چهار فصلش زمستان است .
...
آقا ...
برای ما نان هم بفرست
اینجا گرسنگی موروثیست
...
میدانی اینجا پاکی را باد برده است ...
ما مادر جنده ایم

پ ن : تو دنیا سه دسته ادم وجود داره ... یه دسته میخوان بکننت .. دسته ی دوم دوم میخوان بخورنت ..... دسته ی سوم به تخمشونم حسابت نمیکنن....
کلاغ پر بازی با تو عالمی داره
ناب
دستی سرد
فکری منگ
شعری ننگ
و خدایی که در آن دورتر ها جا مانده
و صدایی که دران وسعت دریا پشم است
ترانه ای دارم ناب
قلمم هنوز بی جوهر نشده .
کاغذ اگر داری
مرا دریاب .
مرده که ترس نداره .
پ . ن : بزرگترین فاجعه ی قرن : سیگار کشیدن در کافه نادری ممنوع شده است .