از کوزه گری کوزه خریدم باری .........................................آن کوزه سخن گفت ز هر اسراری
شاهی بودم که جام زرینم بود .......................................... اکنون شده ام کوزه ی هر خماری
ای آنکه نتیجه ی چهار و هفتی .........................................از هفت و چهار دایم اندر تفتی
می خور که هزار بار بیشت گفتم .................................... باز امدنت نیست چو رفتی رفتی
بر سنگ زدم دوش سبوی کاشی ....................................من مست بدم که کردم این عیاشی
با من به زبان حال میگفت سبو ...................................... من چون تو بدم تونیز چون من باشی
اختیار تفکراتشم نداره هیچ ...
اختیار گفتارشم نداره هیچ .....
اختیار مدل لباسشم نداره ؟؟؟؟؟
ریخته بودن زن و دختر های مردمو میگرفتن به دلیل این که لباسشون با عقاید ۴ تا کس خل دین زده نمیخونه ...
ای که من مادر هر چی دینه ....
هرچی اعتقادات جمعی ....
هر چی سیاست ...
اینا رو که گاییدم به کنار ...
من خدا و پیغمبر و رسالت و هر چی مقدساته رسما گاییدم ....
ای من خوار هر چی تو دنیا هستو گاییدم ...
ای من گاییدم ..
ای من ارشادتونو گاییدم ..
ای که وزارت فرهنگ و گاییدم ....
کلانتری رو من گاییدم ...
اقایان و خانوما ......
همه ی اینا رو رسما و در سلامت عقل و جسم گاییدم ...
که مرداب ، مرداب است
اگرچه دریا بوده است روزی
مرده ، مرده است
اگر چه زنده بوده است روزی
کویر ، کویر است ، خشک است
اگرچه کشت بوده است روزی
پشت سر باد نمی آید
پشت سر رود نمی غرد
گذشته ، گذشته است
اگر چه اکنون بوده است روزی
اینها را گفتم که بگویم
شبها به چه می اندیشی زیر پتو ؟
به گل سوسن میگفت شما
و نخوانیم که در آن باد نمی اید
و نخواهیم که مگس از سر شاخه ی خلقت بپرد
و نپرسیم که پدر های پدر چه نسیمی چه شبی داشته اند
و بدانیم که اگر کرم نبود زندگی چیزی کم داشت
کافر برای خاطر بت از خدا گذشت
به کجا میگریزی ؟
زندانی که درش باز است دیگر زندان نیست
از چه می گریزی ؟
خمینی ای امام
خمینی ای .......
............ ک .....
ای ..................
آخه ................
خمینی ای امام
خمینی ای .......
پ . ن : دینگ دینگ اینجا تهران است ، صدای جمهوری اسلامی ایران ؟
و این گونه شد که در این ایام ننگین !!! این بلاگ یک ساله شد !!!
منی که از زمین تو می روید
این است تمام شاخه ی مویی که به دیوار تو پیچ خرده است
پیچی به پیچ و تاب های لطفت
این است تمام سر زمینی که به دنبال تو آن را گشته ام
گشتنی به وسعت تمام قد کلمه ی مکان
این است تمام رویا ، که به گر مای تنت میرسد
رسیدنی به عمق تمامی خواستن ها
این است تمامی ایینه ای که عکس من درآن از همیشه زیبا تر است
آینه ای به شفافی چشم تو
این است تمام قلب پر از آتش من
که بی نقاب به تو میدهمش
و
این است تمامی دست خالی ام
همین است همه ی خالی بودن دستم
همین را اگر قابل بدانی ............................................... تقدیم با عشق .
با کدام باد میروی ؟
باد می امد ...........................................................سرد بود
پنجره باز بود .................................................. پرده میرقصید
اسمان انگار..................................................... دم مرگ بود
سرود سواران ................................................... پر سوز بود
دیوانه ی کوچه........................................ منگ در پی آب بود
گربه ی همسایه ................................................... ابستن ـ
زباله گرد ی ...........................................................ناب بود
مادری پشت دری ................................ در حسرتی بر دار بود
دخترک پا پسری .................................................... ور میزد
حرف از عشق و جنون وطرب و ................................می میزد
پدرش بیمار بود ................................................. اوردز میزد
او ولی گوشش ........................................ پر از این حرفا بود
یه اهنگ از .................................... دیو ماستین گذاشته بود
داشت ادبیات پیش دانشگاهی ............................. خر میزد .
جای شکرش باقیست که
آرام هم میروند
عکس را که دیدم گفتم
چه چشم های قشنگی
خدا به خیر کند !!!
ــ این پیچک همیشه دلش میخواست
پرنده باشد
اما نشد
ــ پسرک لاغر دماغ گنده لبخند سردی زد و رفت
به سیخ میکشد
این همه دل را
جگرکی !!!
ترانه ای بنواز
قشنگ باشد
مثل چشمهایت ....
خون در رگهایم به جوش آمده
مثل سماور ....
چشمانت را ببند لامصب
زمستان بود
کاروان هزادار از خیابان رد میشد
پسرک پرده را کنار زد و نگاهی سرد به جمعیت کرد
خانه گرم بود ....
دستش را هایی کرد و پرده را انداخت .
